خدا به عسلکم رحم کرد
دختر نازم عسل قشنگم امروز پنج شنبه ۱۷/۱/۱۳۹۰ ساعت ده دقیقه به ۸ شبه.مامان جون شما الان لالا کردی .اما نیم ساعت یش خدا خیلی به تو و ما رحم کرد.مامانی داشت تلفنی با خاله مژگان حرف میزد که یهو شما یه تیکه از نون سنگگی که دستت بودو کندی و تو گلوت گیر کرد.بابایی کلی زد پشتت تا خدا رو شکر از گلوت در اومد. مامان جون دفعه اول بود که نون به این سفتی رو میکندی اونم با لثه هات الهی دورت بگردم که درد دندونتو سر اون تیکه نون بیچاره خالی میکنی.ولی خداییش مامان جون اصلن فکرشو نمیکردیم اینکارو بکنی از این به بعد چهار چشمی مواظبتم تا اینجوری نشه قول میدم مامان ...
نویسنده :
مریم طالبی
0:20


