عسلعسل، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره

نخستین هدیه آسمانی

مراسم عروسی دوست بابامهرداد

امروز شنبه ٣١ اردی بهشت سال ١٣٩٠ شمسی ساعت ١:٤١ دقیقه بعد از ظهره شما گلم داری با ریش ریشای پرده اتاقت بازی میکنی عاشقشونی و دوست داری هی بکشیشونو ولشون کنی.دیشب عروسی یکی از دوستای بابایی دعوت بودیم کلی میترسیدم که تاب نیاری با کلی سلام و صلوات پیرهن خوشگلتو که عکسشو برات گذاشتم تنت کردم تا حاضر باشی ولی تا ازت غافل شدم دیدم که صدای شلپ شلوپ آب میاد اومدم دیدم شما رفتی توی حموم و داری با دستات میزنی رو آبو کلی حال میکنی تمام لباساتم خیس خیس شده بود مجبور شدم همشونو دوباره عوض کنم.توی مراسم عروسی ماه ماه بودی کلی خوشحال شدم آخه میتونم برای ٢ هفته بعد که عروسی داییته خیالم راحت باشه. توی مهمونی همه شما رو میشناختن آخه بابا جون از بس هی گفت...
31 ارديبهشت 1390

مراسم عروسی دوست بابامهرداد

امروز شنبه ٣١ اردی بهشت سال ١٣٩٠ شمسی ساعت ١:٤١ دقیقه بعد از ظهره شما گلم داری با ریش ریشای پرده اتاقت بازی میکنی عاشقشونی و دوست داری هی بکشیشونو ولشون کنی.دیشب عروسی یکی از دوستای بابایی دعوت بودیم کلی میترسیدم که تاب نیاری با کلی سلام و صلوات پیرهن خوشگلتو که عکسشو برات گذاشتم تنت کردم تا حاضر باشی ولی تا ازت غافل شدم دیدم که صدای شلپ شلوپ آب میاد اومدم دیدم شما رفتی توی حموم و داری با دستات میزنی رو آبو کلی حال میکنی تمام لباساتم خیس خیس شده بود مجبور شدم همشونو دوباره عوض کنم.توی مراسم عروسی ماه ماه بودی کلی خوشحال شدم آخه میتونم برای ٢ هفته بعد که عروسی داییته خیالم راحت باشه. توی مهمونی همه شما رو میشناختن آخه بابا جون از بس هی گفته...
31 ارديبهشت 1390

تمرین ایستادن

عسلی مامان از هر چیزی که بتونه کمکش کنه تا وایسته استفاده میکنه اینم یه دونه دیگه از عسل نازم با پیرهن سوغاتیش ...
26 ارديبهشت 1390

تمرین ایستادن

عسلی مامان از هر چیزی که بتونه کمکش کنه تا وایسته استفاده میکنه اینم یه دونه دیگه از عسل نازم با پیرهن سوغاتیش ...
26 ارديبهشت 1390

هفت ماه و نیمگی عسل خانم

دختر نازم عسل قشنگم چند وقتی میشه که مامانی فرصت نکرده برات بنویسه الانم که دارم تند تند تایپ میکنم تو خانمی تو بغلمی و داری انگشتمو میخوری آخه لثه هات کلی درد دارن کاش زودتر دندونات در بیادو اینقدر درد نکشی. نفس مامان الان یه هفتست که میشینه.آره قشنگم خود خودت بدون کمک دستات میشینی یه کار جدیدیم که میکنی و از سی دی های بیبی انیشتین یاد گرفتی اینه که مثل عروسکا سرتو تکون میدی.وقتیم که روزای تعطیل من تو اتاق خوابم و شما پیش باباتی هی میای دم اتاق با دستات میزنی به در تا من بیام ولی از بستا صبح نذاشتی من بخوابم مامانی بیهوش بیهوشه اینارم بعدن بابایی براش تعریف کرده. دو روز پیش رفتیم میدون ولیعصر تا برا عروسی دایی لباس بخریم ولی هیچی ن...
18 ارديبهشت 1390

هفت ماه و نیمگی عسل خانم

دختر نازم عسل قشنگم چند وقتی میشه که مامانی فرصت نکرده برات بنویسه الانم که دارم تند تند تایپ میکنم تو خانمی تو بغلمی و داری انگشتمو میخوری آخه لثه هات کلی درد دارن کاش زودتر دندونات در بیادو اینقدر درد نکشی. نفس مامان الان یه هفتست که میشینه.آره قشنگم خود خودت بدون کمک دستات میشینی یه کار جدیدیم که میکنی و از سی دی های بیبی انیشتین یاد گرفتی اینه که مثل عروسکا سرتو تکون میدی.وقتیم که روزای تعطیل من تو اتاق خوابم و شما پیش باباتی هی میای دم اتاق با دستات میزنی به در تا من بیام ولی از بس تا صبح نذاشتی من بخوابم مامانی بیهوش بیهوشه اینارم بعدن بابایی براش تعریف کرده. دو روز پیش رفتیم میدون ولیعصر تا برا عروسی دایی لباس بخریم ولی هیچ...
18 ارديبهشت 1390

نفس مامان اینجا هفت ماهست .

دختر نازم خوشگل مامانش نفسکم عاشق کنترل تلویزیونی تا ازت غافل میشم پریدی برش داشتی منم از ترس اینکه توی دهنت نکنی میذاشتمش روی مبل اما خانم خانما با سعی و خطا فهمیدی که با کشیدن پارچه رومبلی میتونی به کنترل دسترسی پیدا کنی الهی دورت بگردم که اینقدر باهوشی با دستای کوچولوت اونقدر پارچه رومبلی رو میکشی تا کنترلا بیوفتن رو زمین بعدشم کلی حال میکنی و با خودت میخندی. اینم یه عکس دیگه از نفس مامان توی ماشین تازش خانمی هر چی از کالسکه بدش میاد روروکشو دوست داره اگرم توش نشینه هولش میده اینم یه عکس جدی از قند عسلم فکر کنم داری فکر میکنی چه جوری کنترلا رو برداری نه مامانی؟ ...
30 فروردين 1390

نفس مامان اینجا هفت ماهست .

دختر نازم خوشگل مامانش نفسکم عاشق کنترل تلویزیونی تا ازت غافل میشم پریدی برش داشتی منم از ترس اینکه توی دهنت نکنی میذاشتمش روی مبل اما خانم خانما با سعی و خطا فهمیدی که با کشیدن پارچه رومبلی میتونی به کنترل دسترسی پیدا کنی الهی دورت بگردم که اینقدر باهوشی با دستای کوچولوت اونقدر پارچه رومبلی رو میکشی تا کنترلا بیوفتن رو زمین بعدشم کلی حال میکنی و با خودت میخندی. اینم یه عکس دیگه از نفس مامان توی ماشین تازش خانمی هر چی از کالسکه بدش میاد روروکشو دوست داره اگرم توش نشینه هولش میده اینم یه عکس جدی از قند عسلم فکر کنم داری فکر میکنی چه جوری کنترلا رو برداری نه مامانی؟ ...
30 فروردين 1390