عسل خانم به عکاسی میرود.
دختر نازم عسل خانم امروز یکشنبه ۱۷ ۱۱/۱۳۸۹ ساعت۹ شبه.بابایی طبق معمول جلوی تلویزیون نشسته و فیلم زبان اصلی نگاه میکنه شما خانمی هم لا لا کردی البته با کلی ناز و عشوه آخه همش بیتابی میکنی لثه هات به شدت درد داره و مجبوری واسه در اومدن صدفای قشنگت درد زیادی رو تحمل کنی.قربونت برم مامانی که اینقدر باید درد بکشی. امروز صبح با مامانی رفتی م بیرون توی کالسکه خوشگلت گذاشتمو راه افتادیم اولش کلی حال کردی اما به محض اینکه آفتاب خورد توی چشات شروع کردی به گریه کردن این عادتو از روز تولدتم داشتی فکر کنم باید یه عینک آفتابی خوشگل واسه دخملم بخرم تا اینقدر از آفتاب فراری نباشه.آره مامانی منم مجبور شدم بغلت کنم.با یه دستم شما رو ب...
نویسنده :
مریم طالبی
21:25


