عسلعسل، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

نخستین هدیه آسمانی

نفس مامان سه شبه تب کرده

عسلکم.قشنگ مامان امروز دهم ابان ماه سال ١٣٩٠ ساعت ١١ شبه.شما و بابایی الان لالا کردین .ولی مامان جون شما سه شبه که داری تو تب میسوزی.الهی مامانی دورت بگرده که نه غذا میخوری نه بازی میکنی نه مثل قبل نای شیطونی کردن داری. مامانی و بابایی بردنت دکتر.دکتر گفت یه تب ویروسیه که بعد سه شب خوب میشه.یعنی امشب باید خوب شی.ایشاا... مامانی امشب دیگه تب نکنی که مامانو بابا مجبور شن دوباره پاشویت کنن.راستی دخمل گلم که عاشق ابه از پاشویه کردنم خوشش میاد عاشق اینه که محکم با پاش یا دستاش بکوبه روی آب و شلپ شلپ صدای ابو در بیاره.دورت بگردم مامان جان که اینجوری خستگی بیخوابی رو از تنمون در میکنی. الهی که تمام بچه های روی زمین ه...
11 آبان 1390

یکسال و یک ماه و یک روز و یک ساعت گذشت

جیگر مامان خانم طلام   الهی فدات شم که روز به روز تو دل مامان و بابا بیشتر خودتو جامیکنی.دختر نازم.میدونی تازگیها یه سری کلمات جدید یاد گرفتی اول از همه نکن گفتناشه که از بس منو بابایی همش تا یه کار بد میکنه یا دست به چیزی میزنه میگیم نکن اونم همینو یاد گرفته مثلن وقتی تو ماشینیم دسنشو سمت ضبط میبره و خودشم به خودش میگه نتن الهی مامانی فدات شه.   عسلی مامان تا سه میشمره اینجوری.اهککککککککککک-دووووووووووووووووو-دهههههههههههههههه. ekkkkkkkkkkkk-Doooooooooooooooo-Dehhhhhhhhhhhhhhhhhhh-.                  خانمی ٢ روزه که وقتی میریم پا...
11 آبان 1390

یکسال و یک ماه و یک روز و یک ساعت گذشت

جیگر مامان خانم طلام الهیفدات شم که روز به روز تو دل مامان و بابا بیشتر خودتو جامیکنی.دختر نازم.میدونی تازگیها یه سری کلمات جدید یاد گرفتی اول از همه نکن گفتناشه که از بس منو بابایی همش تا یه کار بد میکنه یا دست به چیزی میزنه میگیم نکن اونم همینو یاد گرفته مثلن وقتی تو ماشینیم دسنشو سمت ضبط میبره و خودشم به خودش میگه نتن الهی مامانی فدات شه. عسلی مامان تا سه میشمره اینجوری.اهککککککککککک-دووووووووووووووووو-دهههههههههههههههه. ekkkkkkkkkkkk-Doooooooooooooooo-Dehhhhhhhhhhhhhhhhhhh-. خانمی ٢ روزه که وقتی میریم پارک از کالسکه میاد پایین و راه میره البته نمیتونم ولش کنم.چون میخووره زمین.با...
11 آبان 1390

عسلی حوصله نداره.میگین چش شده!

عسل جان مامانم چرا اینهمه غم تو چشاته.الهی قربونت برم پاشو بازی کن مامان جونم . خانم خانما گفتم پاشو بازی کن نه اونجوری داری چکار میکنی مامانی؟ خانم خانما برگرد مامان با شماست چه کار میکنی؟ ببینم میوه میخوای .خب بردارقشنگم.هر کدومو دوست داری بردار. مامانی اینجوری حتمن مال خودته به هیچ کسم نمیدی نه.آخه مگه تو چند تا دندون داری که میخوای دو تا سیب بخوری هان!   ببینم.دوباره داری با این عجله کجا میری خانم خانما.نخوری زمین مامانجون. اه.دوباره نشستی که.فکر کنم حالو حوصله ی شلوغ بازی نداری نه قشنگم.   قربونت برم با اون خنده هات .مامانو بابا عاشقتن. ...
24 شهريور 1390

عسلی حوصله نداره.میگین چش شده!

عسل جان مامانم چرا اینهمه غم تو چشاته.الهی قربونت برم پاشو بازی کن مامان جونم . خانم خانما گفتم پاشو بازی کن نه اونجوری داری چکار میکنی مامانی؟ خانم خانما برگرد مامان با شماست چه کار میکنی؟ ببینم میوه میخوای .خب بردارقشنگم.هر کدومو دوست داری بردار. مامانی اینجوری حتمن مال خودته به هیچ کسم نمیدی نه.آخه مگه تو چند تا دندون داری که میخوای دو تا سیب بخوری هان! ببینم.دوباره داری با این عجله کجا میری خانم خانما.نخوری زمین مامانجون. اه.دوباره نشستی که.فکر کنم حالو حوصله ی شلوغ بازی نداری نه قشنگم. قربونت برم با اون خنده هات .مامانو بابا عاشقتن. ...
24 شهريور 1390

2 تا نگین خوشگل رو گوشای عسل خانم نشسته

ماه مامان گل قشنگم الان ساعت ١١.٣٠ سه شنبه شب ٢٢ شهریور سال ١٣٩٠ شمسیه.خانمی و بابایی لالا کردن.مامانی هم که معلومه کجاست. امروز مامانی دختر گلمو برد تا گوشاشو سوراخ کنه.راستش مامان جون تا الان دلم نمیومد اینکارو بکنم.همش فکر منو بابایی این بود که زیاد ضرورتی نداره.بزاریم خودت بزرگ شی و بعدن خودت تصمیم بگیری.مامانو بابا زیاد به حرفای دیگران توجه نمیکردن که چرا گوش بچه رو سوراخ نکردی و دیر میشه و از این حرفا.نزدیک خونمون یه کلینیکه که به صورت بهداشتی با این دستگاههایی که مثل تفنگه گوشو سوراخ میکنن.باورت نمیشه مامان جون.تا آخرین لحظه شک داشتم که اینکارو بکنم یا نه.راستش بابایی زیاد تمایل نداشت.مخصوصن وقتی چند تا دختر بچه رو توی درمانگاه ...
22 شهريور 1390

2 تا نگین خوشگل رو گوشای عسل خانم نشسته

ماه مامان گل قشنگم الان ساعت ١١.٣٠ سه شنبه شب ٢٢ شهریور سال ١٣٩٠ شمسیه.خانمی و بابایی لالا کردن.مامانی هم که معلومه کجاست. امروز مامانی دختر گلمو برد تا گوشاشو سوراخ کنه.راستش مامان جون تا الان دلم نمیومد اینکارو بکنم.همش فکر منو بابایی این بود که زیاد ضرورتی نداره.بزاریم خودت بزرگ شی و بعدن خودت تصمیم بگیری.مامانو بابا زیاد به حرفای دیگران توجه نمیکردن که چرا گوش بچه رو سوراخ نکردی و دیر میشه و از این حرفا.نزدیک خونمون یه کلینیکه که به صورت بهداشتی با این دستگاههایی که مثل تفنگه گوشو سوراخ میکنن.باورت نمیشه مامان جون.تا آخرین لحظه شک داشتم که اینکارو بکنم یا نه.راستش بابایی زیاد تمایل نداشت.مخصوصن وقتی چند تا دختر بچه رو توی درمانگاه دی...
22 شهريور 1390